قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2355
تاريخ الفي ( فارسى )
ارسلان ، خود نيز به شهر درآمد و دليران شيرشكار و مبارزان معركهء كارزار دست به تيغ آبدار آتش كردار برآورده دمار از روزگار آن طايفهء نابكار برآورده اكثر اهالى آن بلده را به دار البوار رسانيدند ؛ مگر جمعى قليل كه پناه به برجى كه به استحكام و متانت از ساير مواضع آن شهر ممتاز بود بردند و ساعتى در مقام مدافعت و ممانعت درآمده نفسى چند را غنيمت مىشمردند . چون البارسلان ، بر احوال آن سرگشته روزگاران اطلاع يافت ، فرمود كه اطراف و جوانب آن برج را كنده آتش زدند ، كه به يك بار آن برج از بيخ كنده شد و تمامى آن جماعت بالمرّه « 1 » معدوم گشتند و چندان غنايم و نفايس جواهر از آن شهر به دست البارسلان افتاد كه از حيّز عدّ و احصاء بيرون بود . و اين واقعه در ماه رجب اين سال به وقوع انجاميد . و از عجايب حالات آنكه بعد از فتح شهر و تسخير آن ، سلطان البارسلان حكم فرمود كه : امشب هيچ احدى از سپاه اسلام بايد كه در شهر توقّف ننموده به جانب خيمهگاه مراجعت نمايند . و به مقتضاى ارباب الدّول ملهمون در اين باب مبالغهء بليغ نموده جماعتى را تعيين فرمود كه تمامى مردم را از شهر بيرون كنند . اتّفاقا ، در نصب « 2 » شب بادى عظيم در شهر پيدا شد و شرارهاى چند از آن آتش ، كه بر برج زده بودند ، برداشته بر عمارات شهر انداخت كه تمامى شهر با آنچه در آنجا بود بسوخت ؛ آنچنان كه غير از تلّى چند خاكستر اثرى از آثار آن عمارات شهر باقى نماند . و سلطان البارسلان از آنجا كوچ كرده نواحى قبرس و عدسه و تاحسان « 3 » كه او را نسل وبرد نيز گويند وجههء همّت ذىنهمت خود ساخته چون به حوالى آن بلاد رسيد اهالى آن ، بتمامهم طوق اطاعت و انقياد در گردن انداخته بندهوار به استقبال رايات نصرت آيات آن پادشاه ذىاقتدار شتافته جزيه قبول نمودند و تحف و هداياى لايقه به رسم پيشكش گذرانيده ، خود را از بأس و سطوت لشكر اسلام خلاص كردند . و سلطان البارسلان ملتمسات ايشان را به شرط آنكه بهجاى كنايس خود مساجد بنا كنند و جمعى از مسلمانان را ، كه در بلاد ايشان توطّن داشتند ، معزّز و مكرّم دارند ، مبذول داشته از آنجا عنان عزيمت به صوب مدينهء آنى « 4 » ، كه به عظمت و وسعت و كثرت خلايق سيّما تجار و اغنيا از ساير بلاد آن نواحى امتياز تمام داشت و در كنار رود ارس واقع شده بود ، منعطف داشت . در آن بلده ، زياده از پانصد كنيسه ، كه عمارت هر يكى از آن كنايس لياقت آن داشت كه از جمله عجايب عالم دانسته و در مجالس و محافل نقل كرده شوند ، معمور بود . چون رايات ظفر پيك البارسلان به حوالى آن شهر رسيد ، والى آن شهر كه به كثرت جنود مغرور بود از در
--> ( 1 ) . بالمرّه : يك دفعه . - و . ( 2 ) . نصب : تلفظى ديگر از كلمه « نصف » است . - و . ( 3 ) . ق : عدنيه و خسان . ( 4 ) . هر سه نسخه : آن . آنى شهرى است در مغرب ايروان كه در ارمنستان بوده است .